رضا قليخان هدايت

970

مجمع الفصحاء ( فارسي )

* * * با ابر هميشه در عتابش بينم * جويندهء نور آفتابش بينم گر مردمك ديدهء من نيست چرا * هرگه كه نظر كنم در آبش بينم * * * چون آمدوشد بريدم از كوى تو من * دانم نرهم ز گفت بدگوى تو من بر خيره چرا نظر كنم سوى تو من * بر عشق تو عاشقم نه بر روى تو من * * * چون موى شدم ز رشك پيراهن تو * وز رشك گريبان تو و دامن تو كاين بوسه همىدهد قدمهاى تو را * وان را شب و روز دست در گردن تو * * * از خلق ز راه تيزهوشى نرهى * وز خود زره سخن‌فروشى نرهى زين هر دو بدين دو گر بكوشى نرهى * از خلق وز خود جز به خموشى نرهى * * * گر آمدنم به من بدى نامدمى * ور نيز شدن به من بدى كى بدمى زين به چه بدى كه اندرين دير خراب * نه آمدمى نه بدمى نه شدمى مثنوى حديقه كه فى الحقيقة حديقة الحدائق و حقيقة الحقائق و گنجى است مملو از معارف و دقايق بين العرفاء و الحكماء معروف و مشهور است و همه ابيات آن برگزيده و پسنديده است و انتخاب آن خلاف ادب و منافى انصاف و ثبت كليهء آن خارج از طريق قانون اين كتاب و زياده از گنجايش حوصلهء اين دفتر و معهذا سابقا در رياض العارفين نگاشته‌ام لهذا از رسالات منظومهء جناب حكيم الهى رسالهء منظومه سير العباد الى المعاد كه هم بر وزن حديقه موزونست و نسخهء آن كمتر مشهور و اشعار فصيحهء بلند متين دارد ، اجمالا درين محل ثبت مىشود .